|
|
|
|
می خوام برم حتی اشک هم نریز |
||
|
+
نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 22:36 توسط نسیم
|
|
||
|
|
|
|
|
زندگی دروغ مرگ دروغ بهار پاییز تابستون زمستون دروغ گریه اشک خنده دروغ اما... عشق؟ قول؟ رویا؟ نسیم؟ بارون؟ برگای زرد درختا؟ نسیم نسیم نسیم؟ دروغ دروغ دروغ.
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 0:23 توسط نسیم
|
|
||
|
|
|
|
اما... |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 21:58 توسط نسیم
|
|
||
|
|
|
|
ببار ای نم نم باران زمین خشک را تر کن سرود زندگی سر کن دلم تنگه دلم تنگه دلم تنگه |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 21:28 توسط نسیم
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در جمعه دهم مهر 1388ساعت 20:58 توسط نسیم
|
|
||
|
|
|
|
من بهتر از هر کس خزان را مي شناسم تاراج اين نا مهربان را مي شناسم |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 20:21 توسط علی
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سوم مهر 1388ساعت 4:55 توسط نسیم
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 19:26 توسط علی
|
|
||
|
|
|
|
|
يكي بود يكي نبود زير گنبد كبود لخت و عور تنگ غروب سه تا پري نشسه بود. زار و زار گريه مي كردن پريا مث ابراي بهار گريه مي كردن پريا. گيس شون قد كمون رنگ شبق از كمون بلن ترك از شبق مشكي ترك. روبروشون تو افق شهر غلاماي اسير پشت شون سرد و سيا قلعه افسانه پير. از افق جيرينگ جيرينگ صداي زنجير مي اومد از عقب از توي برج شبگير مي اومد... " - پريا! گشنه تونه؟ پريا! تشنه تونه؟ پريا! خسته شدين؟ مرغ پر بسه شدين؟ چيه اين هاي هاي تون گريه تون واي واي تون؟ " پريا هيچي نگفتن، زار و زار گريه ميكردن پريا مث ابراي باهار گريه مي كردن پريا *** " - پرياي نازنين چه تونه زار مي زنين؟ توي اين صحراي دور توي اين تنگ غروب نمي گين برف مياد؟ نمي گين بارون مياد نمي گين گرگه مياد مي خوردتون؟ نمي گين ديوه مياد يه لقمه خام مي كند تون؟ نمي ترسين پريا؟ نمياين به شهر ما؟ شهر ما صداش مياد، صداي زنجيراش مياد- پريا! قد رشيدم ببينين اسب سفيدم ببينين: اسب سفيد نقره نل يال و دمش رنگ عسل، مركب صرصر تك من! آهوي آهن رگ من! گردن و ساقش ببينين! باد دماغش ببينين! امشب تو شهر چراغونه خونه دیوا داغونه مردم ده مهمون مان با دامب و دومب به شهر ميان داريه و دمبك مي زنن مي رقصن و مي رقصونن غنچه خندون مي ريزن نقل بيابون مي ريزن هاي مي كشن هوي مي كشن: " - شهر جاي ما شد! عيد مردماس، ديو گله داره دنيا مال ماس، دیوگله داره سفيدي پادشاس، ديوگله داره سياهي رو سياس، ديو گله داره " ... |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 19:56 توسط علی
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 19:14 توسط علی
|
|
||
|
|
|
|
|
دومین سالگرد اولین نهارمون تو تهران و اولین کتابی هم که تو تهران خریدیم مبارک عشقم دوستت دارم عزیز دام |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 0:0 توسط نسیم
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 20:3 توسط علی
|
|
||
|
|
|
|
![]() ![]() ![]()
دومین سالگرد اولین شام خوردنمون توی تهران (باربد) دومین سالگرد اولین قلیون کشیدنمون توی تهران (باربد) و دومین سالگرد اولین کافی شاپ رفتنمون توی تهران (اطراق) مباااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااارک
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 18:19 توسط علی
|
|
||
|
|
|
|
تولد تولد تولدت مبارک.. مبارک مبارک تولدت مبارک ..
هوووووووووووووووووووووووووووووورا هوووووووووووووووووووووووووووووورا
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 0:4 توسط علی
|
|
||
|
|
|
|
زیر این طاق کبود |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 19:13 توسط علی
|
|
||
|
|
|
|
|
و این منم
زنی تنها در آستانه ی فصلی سرد در ابتدای درک هستی آلوده ی زمین ویأس ساده و غمناک آسمان وناتوانی این دستهای سیمانی. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 19:11 توسط نسیم
|
|
||
|
|
|
|
|
نه... نه... نه...
نه دیگه این واسه ما دل نمی شه
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 16:5 توسط نسیم
|
|
||
|
|
|
|
|
نه... نه... نه...
نه... نه... نه... |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 16:4 توسط نسیم
|
|
||
|
|
|
|
|
حالا هر بار وضع بدتر می شود.اول٬آرام آرام در تو ریشه می دواند٬آرام آرام غافلگیرت می کند٬آرام آرام و بی صدا از پشت سر به ات نزدیک می شود٬تا تو رویت را بر نگردانی و آمدنش را ببینی.اگر آمدنش را ببینی٬شاید بتوانی جلوش را بگیری٬اما او خبر نمی کند٬مثل گربه ای که برای شکار گنجشک پاورچین پاورچین جلو می خزد٬نزدیکتر و نزدیکتر می شود٬بعد خم می شود و در گوش ات زمزمه می کند.با ملایمت به شانه هایت می زند و زیر گوش ات زمزمه می کند٬تو هنوز جوانی٬میلیونها کار باید بکنی٬میلیونها حرف باید بزنی٬اگر مراقب نباشی٬جوانی ات را معامله می کنی وشک نداری که این کار را دیر یا زود می کنی و موقعی که این کار را کردی٬دیگر وجود نخواهی داشت٬تنها یک جنازه ی جزغاله شده از تو می ماند.زیر گوش تو زمزمه می کند که بعد از این که جزغاله شدی ٬جنازه ات چه شکل و شمایلی خواهدداشت٬چقدر سیاه خواهی بود٬چه قدر تغییر شکل خواهی داد و چه قدر خشک و شکننده خواهی شد.صورت و انگشتهایت سیاه می شود... |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 13:28 توسط نسیم
|
|
||
|
|
|
|
|
مامان؟
ماااااااااامان؟ مامان؟امروز بچه ی خوبی بودم؟شیطونی نکردم؟
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 0:48 توسط نسیم
|
|
||
|
|
|
|
|
تولد نام یک قتل است و دنیا قتلگاه ما و ما دلخوش به این « باید » و این دنیای پر مقتول !
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 15:38 توسط نسیم
|
|
||
|
|
|
|
|
تاریکی ٬پیچک وار٬به چپرها پیچید٬به حناها٬افراها.
و هنوز ما در کشت٬در کف داس. ما ماندیم٬تا رشته ی شب از گرد چپرها واشد٬فردا شد. روز آمد و رفت. تاریکی پیچک وار٬به چپرها پیچید٬به حناها٬افراها. وهنوز یک خوشه ی کشت٬در خور چیدن نه٬یاد رسیدن نه. و هزاران روز و هزاران بار تاریکی٬پیچک وار٬به چپرها پیچید٬به حناها به افراها. پایان شبی٬ما در یک خواب٬یک خوشه رسید٬مرغی چید. آواز پرش بیداری ما:ساقه ی لرزان پیام. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 14:22 توسط نسیم
|
|
||
|
|
|
|
|
خیابانی ساکت و دراز
در تاریکی گام بر می دارم می لغزم و به زمین در می غلتم بر می خیزم و کورمال کورمال قدم بر می دارم پاهایم را روی سنگ های خاموش و برگ های خشک می گذارم کسی از پشت سرم روی برگ ها گام بر می دارد اگر آهسته گام بردارم او نیر قدم آهسته می کند اگر به دویدن پردازم او نیز می دود روی بر می گردانم هیچکس همه چیز تاریک است و مسدود میان این پیچ هایی که پیوسته به خیابان منتهی می شود می چرخم می پیچم در خیابانی که نه کسی انتظارم را می کشد نه کسی دنبالم می کند. آنجا که من عابری را دنبال می کنم او به زمین می خورد بر می خیزد و چون مرا می بیند می گوید هیچکس
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 21:30 توسط نسیم
|
|
||
|
|
|
|
|
دیگر گل خورشید از سرخی به زرد ست
غم در نگاه آسمان لاجوردی ست با یاد چشمش مانده ام تنهای تنها تنها خدا داند که تنهایی چه دردیست! |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 11:30 توسط نسیم
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 22:19 توسط نسیم
|
|
||
|
|
|
|
هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا امروز مهم ترین روز توی رابطه ی ماست
قصه از کجا شروع شد از گل و باغ و جونه اي سلام عاشقونه اي عزيز آشيونه عشق تو براي قلبم اولين و آخرينه اي سلام عاشقونه اي عزيز آشيونه عشقمون کاشکي همينجوري بمونه ..
دوستت دارم ۹۹۹۹ تا بوس و ماچ |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 12:56 توسط علی
|
|
||
|
|
|
|
|
امیدوارم خوشبخت شی و به هر چی می خوای برسی...دوستت دارم بیشتر از همیشه علی خیلی خیلی دوستت دارم
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه دوم خرداد 1388ساعت 0:0 توسط نسیم
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 17:32 توسط نسیم
|
|
||
|
|
|
|
امشب
ته شب یک حشره
داخل واٍژه ی صبح
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 0:0 توسط نسیم
|
|
||
|
|
|
|
|
نی نای نای نی نای نای...
۸۸۸۸ تا بوس یادته بارون می اومد...امروزم داره بارون میاد ا اینم اتوبوسمون
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 18:58 توسط نسیم
|
|
||