X
تبلیغات
ღ♥ღ حرف دل ღ♥ღ
نمي دانم چه نسبتي با اشک داري که تا نامت برزبانم
 
جاري مي شود تا يادت درقلبم شکل ميگيرد اشک ازخانه
 
چشمانم سرک مي کشد تا نگاهت رابه ذهن مي آورم
 
قلبم تپيدن راآغازمي کند درگوشه تنهاييم خاطراتم
 
رامرورمي کنم خاطرات تلخ وشيرين را بودن ونبودنت
 
را لحظه هاي تنهايي را لحظه هاي انتظارراو اکنون مي
 
فهمم که عشق چه هامي کند و تومي داني که  اين
 
 خاطرات اشک من است که ازگونه هايم سرازير مي
 
شود..

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم فروردین 1393ساعت 3:53  توسط علی  | 


+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم فروردین 1393ساعت 3:49  توسط علی  | 


+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم فروردین 1393ساعت 3:41  توسط علی  | 


بر چهره ی گل نسیم نوروز خوش است
بر طرف چمن روی دل افروز خوش است
دوستان عزیزم عیدتون مبارک سالی سرشار از عشق و شادی رو واستون آرزو دارم.

+ نوشته شده در  جمعه یکم فروردین 1393ساعت 0:50  توسط علی  | 

 من بی تو يک بوسه ی فراموش شده ام؛ يک شعر پر از غلط؛ يک
 پرنده ی بی آسمان؛ يک نسيم سرگردان؛ يک رويای نا تمام.
 من بی تو بهاری غريبم که در برف متوقف مانده؛ يک جويبار
 سرد که هيچ وقت به دريا نمی رسد.
 يک عشق با شکوه که مجالی برای شکفتن ندارد.
 بودنت زود گذشت؛ و نبودنت را هنوز باور نمی کنم...

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن 1392ساعت 4:46  توسط علی  | 

دوباره می نویسم ...

می نویسم از تنهاییم 

و سکوت پر از حرفم ؛ حرفهایی از جنس بغض ...

و آسمانی تیره تر از شب ، ابری ، در حسرت ستاره ...

دوباره می نویسم ...

می نویسم از خاطرات دورم

خاطرات شفافی که گذر زمان ماتشان کرد ... به سرعت عمر آدمی ؛

و تنها غباری از حسرت بر دلم به جای گذاشتند .

دوباره می نویسم ...

می نویسم از دل تنگم ...

دلی که همه ی برگهای درخت امیدش ریخته ...

نه! هنوز یک برگ باقی مانده ........... خدا !

و دوباره می نویسم ...

این بار از خودم :

خسته ام ...

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن 1392ساعت 4:24  توسط علی  | 


برای لحظاتی هم احساس آرامش داشتن

فارغ بال و خیال راحت و دلی خوش

واقعا غنیمته ..

+ نوشته شده در  شنبه دوم شهریور 1392ساعت 22:59  توسط علی  | 


رنگین کمان پاداش کسی است که زیر باران رفته باشد

+ نوشته شده در  شنبه دوم شهریور 1392ساعت 22:52  توسط علی  | 

عید آمد و مرغان رة گلزار گرفتند
وز شاخة گل داد دل زار گرفتند
نوروز همایون شد و روز می گلگون
پیمانه‌کشان ساغر سرشار گرفتند..

عید همه شما دوستان مبارک باشه ..

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام اسفند 1391ساعت 16:51  توسط علی  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم آبان 1391ساعت 21:53  توسط علی  | 

سال نو رو به همه دوستان تبریک میگم ..

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم فروردین 1391ساعت 15:0  توسط علی  | 

آن همه خاطرات خوب

فقط یادش بخیر؟؟؟؟؟؟؟

و باز شعر


      سلام اي چشم باراني  پناهم مي دهي امشب ؟

ناگهان چه زود دیر می شود

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم بهمن 1390ساعت 1:2  توسط علی  | 

    باران ببار که دلم غمگین است
                       اشک بریز که دلم سنگین است
    ابر ببار که آسمان دلگیر است
                       ماه  بتاب که دلم  تاریک  است

+ نوشته شده در  جمعه سی ام دی 1390ساعت 21:3  توسط علی  | 

من آن ابرم كه مي خواهد ببارد
دل تنگم هواي گريه دارد
دل تنگم غريب اين در و دشت
نمي داند كجا سر مي گذارد ...

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آذر 1390ساعت 20:2  توسط علی  | 

صبر کن سهراب

گفته بودی قایقی خواهم ساخت

قایقت جا دارد؟

من هم از همهمه اهل زمین دلگیرم



+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مهر 1390ساعت 19:28  توسط علی  | 

گل نازم تو با من مهربون باش  
واسه چشمام پل رنگین کمون باش
اسیر باد و بارونم شب وروز
من عاشقی دلخونم
شکسته ی محزونم
پناه این دل بی آشیون باش
دلم تنگه تو با من مهربون باش
گل ناز آسمونم بی ستاره است
مثه ابرا دل من پاره پاره ست
دوباره عطر تو پیچیده در باد
نفس امشب برام عمر دوباره است
من عاشقی دلخونم
شکسته ای محزونم
پناه این دل بی آشیون باش
دلم تنگه تو با من مهربون باش
گل نازم بگو بارون بباره
که چشماتو به یاد من میاره
تماشای تو زیر عطر بارون
چه با من می کنه امشب دوباره
شب و تنهایی و ماه و ستاره
من عاشقی دلخونم
شکسته ای محزونم
پناه این دل بی آشیون باش
دلم تنگه تو با من مهربون باش
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390ساعت 23:34  توسط .  | 

چشمای من میل به گریه داره
میخواد بباره
دل نمیدونی که چه حالی داره
چه حالی داره
غصه بجز گریه دوا نداره
خدا نداره

هر چی تو دنیا غمه مال منه
روزی هزاربار دل من میشکنه
دل دیگه اون طاقتا رو نداره
خدا نداره
پشت سر هم داره بد میاره
خدا میاره
از در و دیوار واسه دل می باره
خدا میباره

زندگی آی زندگی خسته ام خسته ام
گوشهء زندون غم دست و پا بسته ام
زندگی آی زندگی خسته ام
خسته ام
گوشهء زندون غم دست و پا بسته ام
هر چی تو دنیا غمه مال منه
روزی هزاربار دل من میشکنه
دل دیگه اون طاقتا رو نداره
خدا نداره
پشت سر هم داره بد میاره
خدا میاره
از در و دیوار واسه دل میباره
خدا میباره

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم شهریور 1390ساعت 0:7  توسط علی  | 

      دلم گرفت از آسمون
      هم از زمين ,هم از زمون
      تو زندگي چقدر غمه دلم گرفته از همه

      اي روزگار لعنتي تلخه بهت هر چي بگم
      من به زمين و آسمون دست رفاقت نميدم
      دست رفاقت نميدم دست رفاقت نميدم

      از اين همه در به دري قلب من قيامته
      چه فايده داره زندگي اين انتهاي طاقته

      از اين همه در به دري دلم رسيده جون من
      به داد من نميرسه خداي آسمون من


      دلم گرفت از آسمون
      هم از زمين ,هم از زمون
      تو زندگي چقدر غمه دلم گرفته از همه

      اي روزگار لعنتي تلخه بهت هر چي بگم
      من به زمين و آسمون دست رفاقت نميدم
      دست رفاقت نميدم دست رفاقت نميدم


      دلم گرفت از آسمون
      هم از زمين ,هم از زمون
      تو زندگي چقدر غمه دلم گرفته از همه

      اي روزگار لعنتي تلخه بهت هر چي بگم
      من به زمين و آسمون دست رفاقت نميدم
      دست رفاقت نميدم دست رفاقت نميدم ..


 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مرداد 1390ساعت 15:25  توسط علی  | 


دانلود

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مرداد 1390ساعت 2:26  توسط علی  | 


      سلام اي چشم باراني ! پناهم مي دهي امشب ؟
      سوالم را که مي داني ! پناهم مي دهي امشب ؟

      منم آن آشناي ساليان گريه و لبخند
      و امشب رو به ويراني ، پناهم مي دهي امشب ؟

      ميان آب و گل رقصان ، ميان خار و گل خندان
      در آن آغوش نوراني ، پناهم مي دهي امشب ؟

      دل و دين در کف يغما و من تنها و من تنها...
      در اين هنگام رو حاني ، پناهم مي دهي امشب ؟

      به ظلمت رهسپار نور و از ميراث هستي دور
      در آن اسرار پنهاني ، پناهم مي دهي امشب ؟

      رها از همت بودن ، رها از بال و پر سودن
      رها از حد انساني ، پناهم مي دهي امشب ؟

      نگاهت آشنا با دل ، کلامت گرمي محفل
      تو از چشمم چه مي خواني ؟ پناهم مي دهي امشب ؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مرداد 1390ساعت 2:2  توسط علی  | 

من آن" نی خشکم "
بر لبهای نا پیدایی که قصه فراق را
مدام در من می دمد
و خاطره ای از "روزگار وصل" خویش
از عمق دور و مجهول درون خاموشم
آشنا و شور انگیز سر بر می دارد
و جان سرد و غمگینم را گرم و شاد
در آغوش می فشرد
..

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مرداد 1390ساعت 14:59  توسط علی  | 

6 ساله شدی

تولدت مبارک ..

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390ساعت 1:54  توسط علی  | 


      روزگاري مردم دنيا دلشان درد نداشت

      هر كسي غصه ي اينكه چه ميكرد نداشت

      چشمه ي سادگي از لطف زمين مي جوشيد

      خودمانيم زمين اين همه نامرد نداشت...

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم تیر 1390ساعت 19:4  توسط علی  | 

ديدم دلم گرفته
هواي گريه دارم
تواين غروب غمگين
دور از رفيق و يارم
ديدم دلم گرفته
دنيا به اين شلوغي
اين همه آدم اما
من کسي رو ندارم
ديدم غروبه اما
نه مثل هر غروبي
پهناي آسمونه
هرگز نديده بودم
..

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم خرداد 1390ساعت 18:8  توسط علی  | 

علی جان تولد ۲۸ سالگیتو تبریک می گم

امیدوارم به همه ی آرزوهات برسی و

خوشبخت بشی...

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم خرداد 1390ساعت 9:30  توسط .  | 

همه مي پرسند « چرا شكسته دلت ؟ مثل آنكه تنهايي ؟ ...
چقدر هم تنها !
پاسخ يك دريا را در قطره نمي توان پيدا كرد ...
 و سخن هزاران سال را در لحظه نمي شود جستجو كرد ....
 حرفهاي ساده من چقدر در هزارتوي ذهن پيچيده مي شود ؟
 مگر ساده تر از اين هم مي توان صحبت كرد ؟‌!
 من از قله نمي آيم ...
 دره هم جاي من نيست ...
من شهسوار عشقم و عشق همراه باد هميشه فرار مي كند...
 جاده ترك برداشته است از استواري من ...
 من كوله بار خويش را بسته ام .

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اردیبهشت 1390ساعت 3:1  توسط علی  | 

 

     سالگرد اولین دیدارمون رو تبریک می گم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم فروردین 1390ساعت 14:37  توسط .  | 

دوست دارم اون روز و احساسش رو

و یه احساس خوب بهم دست میده

یه حس متفاوت

و دوست داشتنی

و روحم رو قلقک میده

وقتی به اونجا فکر می کنم

و با هم وقتی میریم اونجا

مخصوصا توی لابی و .....

فراموش نشدنیه اولین دیدارمون

۹۹۹۹۹۹ تا  درهم مخلوط از همه جا

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم فروردین 1390ساعت 2:22  توسط علی  | 

مستی هم درد منو دیگه دوا نمی کنه

غم با من زاده شده منو رها نمی کنه

شب که از راه می رسه غربتم باهاش میاد

توی کوچه های شب باز صدای پاش میاد

من غمای کهنمو بر می دارم

که توی میخونه ها جا بزارم

میبینم یکی میاد از میخونه

زیر لب مستونه آواز می خونه

مستی هم درد منو دیگه دوا نمی کنه

غم با من زاده شده منو رها نمی کنه

گرمی مستی که میاد توی رگ های تنم

می بینم دلم می خواد با یکی حرف بزنم

کی میاد به حرفهای من گوش بده

آخه من غریبه هستم با همه

یکی که آشنا میاد به چشم من

ولی از بخت بدم اونم غمه

مستی هم درد منو دیگه دوا نمی کنه

غم با من زاده شده منو رها نمی کنه

خسته از هر چی که بود

خسته از هر چی که هست

راه میوفتم که برم

مثل هر شب مست مست

باز دلم مثل همیشه خالیه

باز دلم گریه تنهایی می خواد

بر می گردم تا ببینم کسی نیست

میبینم غم داره دنبالم میاد

مستی هم درد منو دیگه دوا نمی کنه

غم با من زاده شده منو رها نمی کنه




 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم فروردین 1390ساعت 15:0  توسط .  | 

ساقیا آمدن عید مبارک بادت

غم رو فراموش بکن مي گـذره اين روزگار

صد سال به اين سالا باد عيد شما مبارک
هــمــه بــگـين حــالا باز عيد شما مبارک

ايشـالله هـر روزتـون مـثـل نـوروز بـاشــه
فـالـتـونـو حـالـتـون شـاد و پـيروز بـاشــه

مـثـل بـهـارون بـاشـــيـن گــل افــشـــون
هـمـيـشــه خـــرم هـمـيـشــه خـنــدون


علی جونم ...عزیزم...عشقم...هستی من...عیدت مبارک

 ۸۸۸۸۸۸ تا ماچ آبدار

LOVE LOVE


+ نوشته شده در  دوشنبه یکم فروردین 1390ساعت 4:0  توسط علی  |