موج را ياراي رخنه در شکاف صخره نيست
صخره را تاب شکستنهاي بي پايان موج
صخره مي خواهد بگويد موج را، بيهوده بر من مي زني
تا دهان بگشود، موجي در دهانش لانه کرد
صخره را در هم شکست
خرد شد آن صخره از رحمي که بر آن موج ويرانگر نمود
موج سرمست از هجوم آخرين بر صخره ،ليک
آن غريو خنده صخره به هنگام سقوط،
موج را آشفته کرد و راهي دريا نمود
موج ديگر مي زند بر صخره اي جايي دگر