|
|
|
|
آري گاهي اوقات عاشق مي شويم
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 16:52 توسط علی
|
|
||
|
|
|
|
|
پروردگارا! من از سياهي همه چيز به تو پناه آورده ام و به روح بلندي كه در جانم دميده اي و روح مرا به زمان بي آغاز مي كشاند كه هيچ كس نبودوتو بودی زمين را آفريدي سبز.قلم آبي بر آسمان كشيدي تا پرنده دلش از پرواز نگيرد.هيچ چيز را سياه نيافريدي.فقط خورشيد را از ما گرفتي و آن زمان شب نام گرفت و گفتي در دل شب يا مرا بخوانيد و بخواهيد يا چشم فرو ببنديد و آرام گيريد.و خود مي داني كه خورشيد ياد تو سياهي را به سپيدي بدل مي كند و تب شيرين حضورت سرماي بي كسي را مي برد.پس شب فقط با تو زيباست و بي تو مامني تنها براي خواب! |
||
|
+
نوشته شده در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 16:7 توسط نسیم
|
|
||
|
|
|
|
زندگي چيست؟ |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 12:9 توسط علی
|
|
||
|
|
|
|
سبزه ها در بهار مي رقصند |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 10:34 توسط علی
|
|
||
|
|
|
|
اگر درياي دل آبي است
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 11:37 توسط علی
|
|
||