تبليغاتX
ღ♥ღ حرف دل ღ♥ღ
این وبلاگ تقدیم می گردد به زندگی , اميد , نفس و عشق ابديم نسيم

 

 

 

علی جونم دوستت دارم

بیشتر از همیشه

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 16:2  توسط نسیم  | 

شب را تا صبح

مهمان کوچه های بارانی

                             خواهم بود

و برگ برگ دفتر غمگینم را

              در باران

                     خواهم شست

آنگاه شعر تازه ام را

که شعر شعرهایم خواهد بود

با دست های شاعرانه ی تو

بر دفتری که خالیست

                 خواهم نوشت

ای نام تو تغزل دیرینم در باران!

      دوستت دارم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 15:56  توسط نسیم  | 

ای تنها بهانه برای زنده بودنم ، نفس کشیدنم
 دوستت دارم

ای امید و آرزوی من ، دنیای من
دوستت دارم....

ای تو به زیبایی یک گل سرخ ، به پاکی یک چشمه زلال ،
به لطافت باران بهار
       دوستت دارم....
ای تو فصل بهارم ، همیشه یارم ، همدم این دل پاره پاره ام
دوستت دارم...
ای تو آرامش وجودم ، همه بود و نبودم ، هستی و تار و پودم
 دوستت دارم....
ای تو طلوع زندگی ام ، ناجی لب تشنگی ام
دوستت دارم....
ای تو عشق زندگی ام ، همیشگی ام ، ماندنی ام
 دوستت دارم....
دوستت دارم و خواهم داشت ای که تو لایق این
دوست داشتنی ...
عاشقت می مانم و خواهم ماند ای که تومجنون این دل دیوانه ای...
.به خاطرت جانم را ، زندگی ام را ، فدایت می کنم ،
 نثارت میکنم ..
....دوستت دارم که چشمهایم را قربانی نگاهت میکنم ....

اگر می گویم که دوستت دارم از ته دلم می گویم ،
 با تمام وجودم می گویم
 با تمام احساس پاکم می گویم

               نسیم جونم تا ابد
         دوســــــــــــــــــتت دارم..

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 0:2  توسط علی  | 

این دومین سالیه که من کنار عشقم  روز عشاق رو جشن می گیریم
خیلی خوشحالم از اینکه کنار عشقم هستم
نسیم جونم بخاطر این لحظات و احساسی که برام بوجود آوردی تشکر می کنم
این احساس خوب و دوست داشتنی قابل گفتن و بیان نیست
فقط قابل درک شدنه
اون هم توسط عاشق های واقعی
بخاطر همه چی ممنون عزیزم
**تا ابد دوست دارم**

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 0:0  توسط علی  | 

نیمه شب آواره و بی حس و حال

در سرم سودای جامی بی زوار

پرسه ای آغاز کردیم در خیال

دل به یاد آورد ایام وصال

دل به یاد آورد اول بار را

خاطرات اولین دیدار را

آن نظر بازی آن اسرار را

آن دو چشم مست آهو وار را.

همچو رازی مبهم و سر بسته بود

چون من. از تکرار او هم خسته بود

آمد و هم آشیان شد با من او

همنشین و همزبان شد با من او

خسته جان بودم که جان شد با من او

دامنش شد خوابگاه خستگی

این چنین آغاز شد دلبستگی

...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 23:30  توسط نسیم  | 

امروز  دومین سالگرد اولین نظریه که نسیم تو این وبلاگ گذاشت
دو سال از اون روز گذشت..

۱۷ بهمن ۸۴ برای پست ۲ دیماه ۸۴

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 17:44  توسط علی  | 

شيشه اي مي شكند...

يكنفر مي پرسد، چرا شيشه شكست؟

مادري مي گويد، شايد اين رفع بلاست...

يكنفر زمزمه كرد: باد سرد وحشي، مثل يك كودك شيطان آمد، شيشه ي پنجره را زود شكست

كاش امشب كه دلم، مثل آن شيشه ي مغرور شكست...

عابري خنده كنان مي آمد، تكه اي از آن را بر مي داشت، مرحمي بر دل تنگم مي شد...

امشب اما ديدم... هيچ كس هيچ نگفت، قصه ام را نشنيد...

از خودم مي پرسم:

آيا ارزش قلب من از شيشه ي پنجره هم كمتر بود؟؟؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 1:0  توسط علی  | 

..

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 3:34  توسط علی  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 19:3  توسط علی  |