|
|
|
|
|
سومین سالگرد تاسیس وبلاگمونو به علی تبریک می گم |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 0:0 توسط نسیم
|
|
||
|
|
|
|
|
توی دنیا چی می خوای که به پاهات بریزم همه ی هستیمو من به سرو پات بریزم لب پر خنده می خوای بیا لبهام مال تو چشم پر گریه می خوای هر دو چشمام مال تو بیا تا برات بگم من وجودم مال تو بذار تا فدات بشم من غرورم مال تو اگه بازیچه می خوای بیا قلبم مال تو اگه رودخونه میخوای سیل اشکم مال تو چرا من بی تو بمونم؟ نمی دونم نمی تونم واسه ی زندگی کردن تورو می خوام خوب می دونم توبدون عشقم تو هستی برای من زندگی هستی
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 10:36 توسط نسیم
|
|
||
|
|
|
|
|
علی جونم دوستت دارم بیشتر از همیشه
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 16:2 توسط نسیم
|
|
||
|
|
|
|
|
شب را تا صبح مهمان کوچه های بارانی خواهم بود و برگ برگ دفتر غمگینم را در باران خواهم شست آنگاه شعر تازه ام را که شعر شعرهایم خواهد بود با دست های شاعرانه ی تو بر دفتری که خالیست خواهم نوشت ای نام تو تغزل دیرینم در باران! دوستت دارم
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 15:56 توسط نسیم
|
|
||
|
|
|
|
|
نیمه شب آواره و بی حس و حال
در سرم سودای جامی بی زوار پرسه ای آغاز کردیم در خیال دل به یاد آورد ایام وصال دل به یاد آورد اول بار را خاطرات اولین دیدار را آن نظر بازی آن اسرار را آن دو چشم مست آهو وار را. همچو رازی مبهم و سر بسته بود چون من. از تکرار او هم خسته بود آمد و هم آشیان شد با من او همنشین و همزبان شد با من او خسته جان بودم که جان شد با من او دامنش شد خوابگاه خستگی این چنین آغاز شد دلبستگی ...
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 23:30 توسط نسیم
|
|
||
|
|
|
|
دلم گرفته است به ایوان میروم و انگشتانم را بر پوست کشیده ی شب می کشم چراغ های رابطه تاریکند چراغ های رابطه تاریکند کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنی است |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 14:21 توسط نسیم
|
|
||
|
|
|
|
|
...دوستت دارم الان یه سال و ۸روز از اولین آپی که واسم کردی می گذره منم ۳۶۵ برابر اون روز واسه آپ و وبلاگ قشنگت خوشحال ترم |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 23:1 توسط نسیم
|
|
||
|
|
|
|
|
من برای تو می نویسم
برای قامت نازک خیالت برای اندیشه هایت و برای عشق که در سینه ی تو می روید برای تو می نویسم برای چشم های روشنت برای جهانی که از نگاه تو می شکفد و ((فردا)) که به نام تو از افق بر می آید من برای توست که می نویسم برای تو... علی جونم تو این یه سال بهترین لحظه هارو برام فراهم کردی. امید وارم تو این یه سال امانتدار خوبی واسه دل مهربونت که بهترین هدیه از طرف خداست بوده باشم و امیدوارم هزارمین سالگرد...رو جشن بگیریم. دوستت دارم خیلی خیلی زیاد...بی نهایت 88تا |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 0:36 توسط نسیم
|
|
||
|
|
|
|
|
من از طرح نگاه تو امید مبهمی دارم
نگاهت را نگیر از من که با آن عالمی دارم اگر دورم ز دیدارت دلیل بی وفایی نیست وفا آن است که نامت را نهانی زیر لب دارم علی من دلم تنگ شده خیلی دوستت دارم |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 21:54 توسط نسیم
|
|
||
|
|
|
|
|
هنوز بدرود نگفته ای
دلم برایت تنگ شده است چه بر من خواهد گذشت اگر زمانی از من دور باشی؟ هر وقت که کاری نداری انجام دهی تنها به من بیندیش من در رویای تو شعر خواهم گفت شعری درباره ی چشمهایت و دلتنگی...
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 12:40 توسط نسیم
|
|
||
|
|
|
|
|
علی جونم
برای دادن قلب احساس و وبلاگ قشنگت که پر از یه دنیا محبت و عشقه ممنون امیدوارم با هم تولد ۱۲۰ سالگیه وبلاگمونو بگیریم |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 20:57 توسط نسیم
|
|
||
|
|
|
|
|
سکوت را می پذیرم اگر بدانم روزی با تو سخن خواهم گفت تیره بختی را می پذیرم اگر بدانم روزی چشمان تو را خواهم سرود مرگ را می پذیرم اگر بدانم روزی تو خواهی فهمید که((دوستت دارم)) |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 19:52 توسط نسیم
|
|
||
|
|
|
|
باران رویاست میان بالهای شب می خزد به پنجره های بسته دست می کشد و در میان رازها راه می رود
باران رویاست آرزوها را صدا می کند در کوچه های گذشته قدم می زند هیچ نمی پرسد همه چیز می داند...
باران رویاست و رویاها به بارانی شسته خواهد شد تو نیز بارانی میان رویاهای من تا صبحدم قدم می زنی رازها را نوازش می کنی هیچ نمی پرسی همه چیز را می دانی... |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 19:42 توسط نسیم
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 0:0 توسط نسیم
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 21:34 توسط نسیم
|
|
||
|
|
|
|
|
پروردگارا! من از سياهي همه چيز به تو پناه آورده ام و به روح بلندي كه در جانم دميده اي و روح مرا به زمان بي آغاز مي كشاند كه هيچ كس نبودوتو بودی زمين را آفريدي سبز.قلم آبي بر آسمان كشيدي تا پرنده دلش از پرواز نگيرد.هيچ چيز را سياه نيافريدي.فقط خورشيد را از ما گرفتي و آن زمان شب نام گرفت و گفتي در دل شب يا مرا بخوانيد و بخواهيد يا چشم فرو ببنديد و آرام گيريد.و خود مي داني كه خورشيد ياد تو سياهي را به سپيدي بدل مي كند و تب شيرين حضورت سرماي بي كسي را مي برد.پس شب فقط با تو زيباست و بي تو مامني تنها براي خواب! |
||
|
+
نوشته شده در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 16:7 توسط نسیم
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 22:54 توسط نسیم
|
|
||